پروندهی مبهمِ یک نقاش معروف
یک نقاش کمالگرا و منزوی تو کارگاه قدیمیاش پیدا میشه که با ضربه چاقو به قتل رسیده. تنها اثر انگشتهای روی آلت قتل، متعلق به شاگرد جوانشه، اما شاگرد ادعا میکنه وقتی رسیده کارگاه استاد رو تو اون وضعیت دیده. در همین گیرودار، همسر نقاش مدعیه اون ساعت اصلاً تو شهر نبوده. چیزی که این پرونده رو پیچیده میکنه، تابلوی نیمهکارهای روی بومه که چشمهای نقاش روش با رنگ قرمز خط خطی شده؛ انگار استاد قبل از مرگ خواسته با زبان هنر به یک راز قدیمی اشاره کنه، اما آیا این تابلو واقعاً کار خود استاد بوده یا یک فریب تمامعیار؟